داستان عاشقانه و گریه دار کوتاه

این وبلاگ صرفا در مورد کتاب و رمان می باشد

داستان او هیچ گاه مرا ترک نکرد مادرم قهرمان من است
دلم می خواد یه دختر داشته باشم
سیزده بدر همگی رنگی
داستان کوتاه کنار کشیدن
داستان اخرین پمپ بنزین
داستان عمو نوروز
یکشنبه ۲۷ آبان ۹۷

داستان عاشقانه و گریه دار کوتاه

دختر، از دوستت دارم گفتنهای هر شب پسره خسته شده بود ...



یک شب وقتی اس ام اس آمد بدون آن که آنرا بازکند موبایل را گذاشت زیر بالشش و خوابید !


صبح مادرِ پسره به دختره زنگ زد گفت : پــــســــــرم مـــــــــرده ...


دختره شوکه شد و چشم پر از اشک بلافاصله سراغ اس ام اس شب گذشته رفت ...


پـــســــــره نــوشــتـــه بـــــــود:


تصادف کردم با مشکل خودم را رساندم دم درخانه تان لطفا بیاپائین میخوام برای آخرین بار ببینمت ...


« خـــــیــــلـــــی خــــیـــــلــــــــی دوســــتـــتـــــدارم »


تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در فارسی بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.